سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
 
به یاد دوست
 
 
پنهان کننده دانش، به درستی دانشش بی اعتماد است . [امام علی علیه السلام] 
»» نسخ قرآن

مطلبی که یکی از دانشجویان دانشگاه قم برای بنده فرستاده است:

تعریف نسخ

نسخ در لغت به معنی ازاله، تغییر ،ابطال و تحویل است و در اصطلاح یعنی از بین بردن حکم شرعی سابق با قرار دادن یک حکم شرعی جدید ،به طوری که این دو حکم با هم قابل جمع نباشند. حکم جدید را ناسخ و حکم سابق را منسوخ می گویند. مثل اینکه گفته شود نباید در حال مستی نماز بخوانید. که از آن فهمیده می شود در غیر نماز، مست بودن اشکال ندارد. سپس حکم جدیدی می گوید مستی در هر حال حرام و ممنوع است.

شرایط نسخ

منسوخ (حکم اول) حکم شرعی باشد نه عقلی. 1

منسوخ، محدود به زمان معیّنی نشده باشد، یعنی به صورت حکم دایمی و همیشگی باشد. 2

زمان ناسخ (حکم دوم) متأخر از زمان منسوخ باشد. 3

میان حکم اول و دوم تعارض کلی و تام برقرار باشد به گونه ای که امکان جمع میان هر دو حکم نباشد. 4

تشریع ناسخ از سوی شارع صورت گرفته باشد  5

حکمت نسخ

نسخ یکی از موضوعاتی است که پیرامون آن شبهات زیادی مطرح می شود. چرا خداوند حکم خود را عوض می کند؟ مگر خدا از اول خوب و بدی یک حکم را نمی داند یا چیزی را فراموش می کند؟ چرا آیه ای که نسخ شده در قرآن باقی مانده و ذکر می شود؟ آیات منسوخه چه استفاده ای دارند؟ و...

گفتنی است نسخ به دلایل مختلفی اتفاق می افتد گاهی برای آماده کردن مردم برای تشریع حکمی که تحمل آن برای مردم با وضعیت فعلی سخت است. مثل نسخ حکمی که مردم را مکلف کرده بود در حالت مستی نماز نخوانند تا مردم کم کم به ترک شرابخواری روی بیاورند و سپس حکم می کند که شرابخواری در هر حالتی ممنوع است.

گاهی نسخ نوعی تخفیف در حکم به دنبال دارد تا مردم لطف الهی را بهتر درک کنند و شکرگذار باشند. مثل نسخ حرمت زناشویی در شبهای ماه رمضان . (178، بقره)

یا مثل نسخ حکمی که برای آزمایش موقت مردم و فهماندن چیزهایی به مردم برای مدتی موقت و عبرت آیندگان اتفاق می افتد. اشاره به نسخ در حکم صدقه دادن برای دیدار پیامبر، البته اینها دلایلی است که به نظر ما می رسد و الله اعلمم.

در تعداد آیات منسوخ اتفاق نظرى دیده نمى شود; بیشتر دانشمندان علوم قرآنى فقط هشت مورد را که بر نسخ آنها دلیل قطعى و اجماع وجود دارد پذیرفته اند. آیاتى که نسخ شده اند، عبارتند از:

. 1.آیه نجوا; (یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا نَـجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُواْ بَیْنَ یَدَىْ نَجْوَکُمْ صَدَقَةً)[6]اى کسانى که ایمان آورده اید، هرگاه با پیامبر خدا گفت و گوى محرمانه مى کنید،پیش از گفتوگوى محرمانه خود صدقه اى تقدیم بدارید. که به واسطه آیه بعد از آن نسخ گردیده است.

2.عدد مقاتلین; (إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَـبِرُونَ یَغْلِبُواْ مِاْئَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّاْئَةٌ یَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّیَفْقَهُون)[7] اگر از [میان] شما بیست تن، شکیباباشند بر دویست تن چیره مى شوند، و اگر از شما یک صد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز مى گردند، چرا که آنان قومى اند که نمى فهمند. این آیه نیز به واسطهآیه بعدش نسخ گردیده است    .

. آیه امتاع;[8] 3. 
4. آیه جزاى فحشا;[9]4. 
5 . آیه توارث به ایمان;[10]5. 
6.ایات صفح و عفو:که با آیه هاى 39 از سوره حج، 65 از سوره انفال و 15 از سوره توبه نسخ شده است. 
آیات تدریجى بودن تشریع قتال.[137..

آیات تدریجى بودن تشریع قتال8.

 

اقسام نسخ را بیان کنید. 
نسخ سه قسم است: 
1.نسخ در تلاوت: آیه هایى وجود داشته که اکنون در قرآن نیست و خوانده نمى شود، ولى مسلمانان به حکم آن عمل مى کنند. مانند آیه رجم. 
2.نسخ در حکم: آیه هایى در قرآن وجود دارد که عمل به حکم و مفهوم آنها جایز نیست، ولى از نظر تلاوت در قرآن ضبط شده و مانند دیگر آیات تلاوت مى شوند. 
نسخ در تلاوت و حکم: آیه هایى وجود داشته که هم حکم آن نسخ شده و هم تلاوت آن3

 

یدگاه شیعه و سنی در مورد نسخ

در مقاله‌ای با عنوان دیدگاه شیعه و سنی در مورد نسخ می‌خوانیم: شکى نیست که قرآن، به خود قرآن نسخ مى‌شود همچون آیه اى که ذکر شد، اما هیچ آیه اى به سنت نسخ نمى‌گردد بلکه برعکس سنت به قرآن نسخ مى‌شود، البته سنت به خودش نیز نسخ مى شود، دلیل غیرممکن بودن نسخ قرآن به سنت این آیه شریف است: (ما نَنْسَخُ مِنْ آیَة أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْر مِنْها أَوْ مِثْلِها)؛ به حکم این آیه، هیچ نسخى مثل قرآن و بهتر از قرآن نخواهد بود.

این دیدگاه را جماعتى از اصحاب حدیث نیز پذیرفته اند اما بسیارى از متکلمان با آن مخالفت کرده‌اند، از فقهاى سنى مذهبى که با این دیدگاه موافق اند مى توان از امام شافعى و احمد حنبل نام برد .         محمدبن ادریس شافعى در این باره مى‌گوید: «نسخ قرآن جز به قرآن حاصل نمى‌شود، چنان که آیه (ما ننسخ...) این مسأله را ثابت مى‌کند اما بیشتر فقهاى اهل سنت نسخ قرآن را با سنت متواتر یا مستفیض صحیح مى‌دانند و حتى ابن حزم گفته است که نسخ به وسیله خبر واحد نیز محقق مى‌شود»..

احمد بن حنبل مى گوید:«السنة یفسر القرآن و لا ینسخ القرآن الا القرآن»؛ سنت بیانگر و مفسر قرآن است و قرآن جز به قرآن نسخ نمى شود.

ابن خزیمه در مورد آیات ناسخ و منسوخ گفته است که ابوحنیفه نسخ قرآن را با سنت جایز دانسته است، همچنین این مسأله به مالک نسبت داده شده است.

 
مهمترین آثار چاپ شده  
بـعضى از مهمترین آثار ( چاپ شده ) درباره نسخ عبارتند از : 
1کتاب الناسخ و المنسوخ اثر ابوعبید قاسم بن سلام ( م 224 ق ) از اهل سنت که به کوشش جان برتون انتشار یافته است .  
2کتاب الناسخ و المنسوخ , اثر ابن متوج بحرانى , از علماى امامیه در قرن نهم هجرى . شرح سید عبدالجلیل حسینى قارى , که با ترجمه و تعلیق محمد جعفر اسلامى انتشار یافته است .  
3الناسخ و المنسوخ تالیف ابن العتائقى ( م . 790 ق ) , تحقیق عبدالهادى الفضلى که در مقدمه آن 73 کتاب در زمینه ناسخ و منسوخ معرفى شده است .

چرا آیات منسوخ با وجود از دست دادن اثر خود، از قرآن حذف نشده اند؟! مثل آیاتى که فقط در مکه کاربرد داشته اند; آیا این آیات در آینده ممکن است مصداقى بیابند؟ یا جهت حفظ کل قرآن حفظ شده اند؟ چه هدف و حکمتى در این است؟ 
آیات قرآن کریم تنها براى یک هدف نازل نشده است که با رسیدن به همان یک هدف، تاریخ مصرف آنها تمام شود; بلکه براى اهداف متنوع و متعددى نازل شده است که یکى از آن اهداف، حکم تشریعى آیات است، که گاهى حکم تشریعى آیه اى طبق مصلحت الهى نسخ مى شود. روشن است که با نسخ شدن یک هدف (حکم تشریعى) اهداف دیگر از بین نمى رود; زیرا اهمیت قرآن، تنها در جنبه تشریعى آن نیست; بلکه جنبه هاى دیگر قرآن چون: اعجاز بیانى و ... نیز از اهمیت ویژه اى برخوردار است و باید همیشه ثابت و استوار باقى بماند. 
افزون بر این، نفس وجود آیات ناسخ و منسوخ در قرآن، سیر تدریجى و مراحل تشریع احکام را نشان مى دهد و این خود، ارزش آموزشى و نیز تاریخى، دینى دارد و مراحل تکامل شریعت را بیان مى کند

چرا خداوند ابتدا آیه ای را نازل کرده و سپس با نازل کردن آیه ای دیگر آن آیه را نسخ کرده 
در حقیقت برخی افراد این سوال را بهانه می کنند تا بگویند که قرآن سخن خدا نیست.لطفا در این باره توضیح دهید.

پاسخ: 

 

معنای لغوی و حقیقی نسخ یعنی با روشن شدن بطلان رای و نظر قبلی ، حکم و نظر دهنده ، آن را باطل و رای و حکم جدید جایگزین کند. این معنای حقیقی نسخ است و نسخ به این معنا در قرآن وجود ندارد زیرا لازمه آن، ضعف و جهل قانون گذار (خداوند) است که با علم بی پایان خداوند منافات داشته و از ساحت مقدّس پروردگار به دور است. 
اما نسخ در چند معنای دیگر به کار رفته که آنان مستلزم عیب و نقص بر خدا نیستند از جمله::1 
حکم از آغاز محدود به زمان خاصی بوده که خداوند به آن آگاه است؛ اما مردمان نسبت به آن جاهل بوده و گمان داشته‏اند که حکم دائمی است. نسخ در این جا در حقیقت اعلام این است که گمان شما خطا بوده و خدا از اول حکم موقت داده بود ولی شما آن را دائمی می دانستید. 
-2اصولا احکام خداوند برای پیاده و اجرا شدن توسط بندگان است تا در سایه انجام آن، به کمال برسند و کسب نور و هدایت و تقوا کنند و شایسته ورود به بهشت گردند اما گاهی احکام ، امتحانی است؛ یعنی هدف، آزمایش و امتحان افراد و یا اتمام حجت است و بعد از برآورده شدن هدف، دلیلی برای تداوم حکم نیست و نسخ میگردد. چنین نسخی بر خلاف حکمت نبوده و عدم آگاهی معنا نمی‏دهد، مثلا آیه نجوا در سوره مجادله (آیه 12) که مضمون آن ، وجوب پرداخت صدقه برای نجوای با پیامبر و هدف از آن آزمایش مردم بود تا به سبب این آیه فضیلت امیرالمؤمنین ثابت گردد. 
در این جا وقتی آیه اول نازل شد ، مردم گمانشان این بود که حکمی دائمی است در حالی که خدا از اول این حکم را وضع کرده بود تا عملا نشان دهد از بین مسلمانان فقط علی است که قدر مصاحبت با پیامبر را می داند . وقتی این مطلب روشن شد ، دیگر وجهی برای تداوم آن نبود و با آیه بعد نسخ گردید . بنا بر این در این جا هم نسخ به معنای لغوی آن نیست. 
3نیازهای انسان گاه با تغییر زمان و وضع محیط دگرگون می‌شود. گاه نیازها ثابت و پایدار است. این مسئله با توجه به قانون تکامل انسان و جوامع روشن‏تر می‌گردد که در روند تکامل و پیشرفت انسان‏ها ، در مرحله ای برنامه‏ای مفید و سازنده است و در مرحله بعد همان برنامه زیانبار و غیر لازم. 
در مورد احکام خداوند هم همین طور است. برخی احکام در زمان و مکان خاصی کارآیی و مصلحت داشته و بعد از آن به خاطر تغییر اوضاع بی اثر می‌شود. البته نباید فراموش کرد که معارف دین فرا زمانی و فرا مکانی است و بسیاری از احکام هم دائمی و فرا زمانی است. تغییر هماره در مسائل کوچک‏تر و دست دوم است. 
بنا بر این نسخ به معنای حقیقی و لغوی در قرآن اصلا وجود ندارد ولی به معنا هایی که ذکر شد و از جمله به معنای تخصیص (خارج گردن یک مورد از حکم کلی) و تقیید (قرار دادن قید برای حکمی که قبلا مطلق بیان شده بود) هم در قرآن وجود دارد و منعی در آن نیست و ایراد ندارد.

 

نظر آیت الله محمدهادی معرفت

مرحوم آیت الله محمدهادی معرفت در کتاب علوم قرآنی در مبحث ناسخ و منسوخ نکات مهم سه گانه زیر را ذکر می کند:

1ـ مورد نسخ: نسخ فقط در اوامر و نواهی است یعنی فقط در احکام شرعی می باشد، و لذا در مورد مسائل عقلی و اعتقادات، مثلا در مورد ذات یا صفات خداوند متعال و یا نسبت به ارسال پیامبران و کتاب های آسمانی آنها و همچنین در مورد روز قیامت و نیز اصول عبادات و معاملات و...، نسخ وجود ندارد. زیرا این اصولِ اعتقادی در تمام شرایع الهی وجود داشته و مورد اتفاق نظر همه ی شرایع می باشند، همان طور که خداوند متعال فرمود: شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّی بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی وَعِیسَی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ(شوری13)آیینی را برای شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود. و آنچه را بر تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم این بود که:دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید! و بر مشرکان گران است آنچه شما آنان را به سویش دعوت می کنید! خداوند هر کس را بخواهد برمیگزیند، و کسی راکه به سوی او بازگردد هدایت میکند.

2ـ ناسخ کیست: ناسخ تنها و تنها باید شارع حکیم باشد ولی پیامبران و امامان معصوم (علیهم السلام) چون از منبع وحی سخن می گویند وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی. إِنْ هُوَ إِلا وَحْیٌ یُوحَی(نجم3و4)پیامبر از روی هوای نفس سخن نمی گوید بلکه هر چه می گوید چیزی نیست مگر این که به او وحی شده است. لذا به آنان نیز اطلاق شارع می گردد و غیر از اینها، دیگران حقّی در نسخ ندارند.

 
3ـ تعداد آیات منسوخه: کسانی که شرایط مقرر در تحقیق نسخ را نادیده گرفته، یا نسخ را به مفهوم عام آن گرفته اند (که نزد پیشینیان کاربرد داشته و شامل عام و خاص، و مطلق و مقید نیز شده) آمار آیات منسوخه را تا 288 آیه رسانده اند، ولی به نظر می رسد که یک زیاده روی است و با ضوابط نسخ سازگاری ندارد.

 



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » کامران اویسی ( یکشنبه 94/3/17 :: ساعت 5:25 عصر )

»» استدراج و عدل

آیا سنت استدراج با عدل الهی می سازد؟

الف
با توجه به آیه شریفه «وَ لو شئنا لَأتینا کُلَّ نفس هُدها...» روشن
می‌شود  خداوند هدایت همه انسان‌ها را اراده نکرده، باطل است. بلکه مطلب
عکس آن است، و خداوند هدایت تمامى موجودات را اراده کرده است؛ چون بنابر
آنچه از آیات استفاده می‌شود: الف. هدایت الهى به هدایت تکوینى و تشریعى
تقسیم می‌گردد. هدایت تکوینى که هدایتى عام است به همه پدیده‌هاى هستى
تعلق گرفته، و خداوند او را به واسطه آنچه در سرشتش نهاده به سوى کمال و
هدفى که برایش تعیین کرده به جریان انداخته است. و هدایت تشریعى که
هدایتى خاص براى صاحبان عقل و اندیشه است مربوط به امور تشریعى از قبیل
اعتقادات حقّه و قوانین الهى بایدها و نبایدها و... می‌باشد که به وسیله
انبیا و ائمه معصومین(ع) نسبت به بشر انجام پذیرفته است، و این هدایت نیز
منّتى می‌باشد بر همه انسان‌ها و نوع بشر از هر دو هدایت برخوردار است.
ب. آیات بسیارى بر مختار بودن انسان دلالت می‌کند چنانچه می‌فرماید: «ما
راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد و یا ناسپاس» و این حق انتخاب و
اختیار، هدایتى تکوینى از ناحیه خداست، چراکه منشأ اختیار انسان
نمی‌تواند خود انسان باشد و الّا اشکال دور و یا تسلسل پیش می‌آید. ج.
هستى بر مبناى نظام علّى و معلولى است و سنّت خداى تبارک و تعالى
این‌گونه است که امور را از مجراى اسباب به جریان اندازد، و در مسئله
هدایت هم وسیله‌اى فراهم می‌کند تا مطلوب و هدف براى هرکس که او بخواهد
روشن گشته، بنده‌اش در مسیر زندگى به هدف نهایى خود برسد. در نتیجه، بر
اساس صریح آیات قرآن، هدایت تکوینى خداوند شامل همه موجودات شده و علاوه،
انسان مشمول هدایت تشریعى نیز گردیده است، ولى از طرفى چون در سرشت و
جوهره آدمى اراده و اختیار به صورت تکوینى نهفته شده، او مختار است با
یارى جستن از هدایت‌هاى خاصه الهى، زمینه هدایت افزون‌تر را فراهم نماید
و یا با چشم بستن بر هدایت‌هاى خاصه در خلاف جریان هدایت طىّ طریق نماید
که سرانجامش کفر و ظلم است. و از آیه مورد نظر می‌توان فهمید که اگر
اراده خداوند تعلق می‌گرفت سرشت آدمى را همانند دیگر پدیده‌ها، بدون
اختیار می‌آفرید. ولى خداوند با اعطای حق انتخاب به انسان، او را در پرتو
هدایت‌هاى تکوینى و تشریعى خویش مکلف و مسئول نمود تا به این وسیله، حق
را از باطل جدا سازد. و بنابر همان سنت الهى اگر انسانى با انتخابش در
مسیر ظلم و کفر قدم بردارد به طور طبیعى هدایت الهى نمی‌تواند به ظلم و
کفر تعلق بگیرد، و انسانى که با انتخابش در مسیر حق حرکت کند، توفیق
هدایت افزون‌تر را می‌یابد.
ب
بارها در زندگى، خویشتن را در جاده‌اى تنها و غریب می‌یابیم. مسیرى که ما
چاره‌اى جز حرکت در آن‌را نداریم. جادّه امور ثابت و از پیش تعیین شده
زندگى ما؛ یعنى امورى همچون نژاد، ملیّت، خانواده، قد و قامت و گویش و
امثال آن، اما در مقابل، بارها و بارها در زندگى، خود را در برابر چندین
طریق حیران و سر در گم می‌یابیم. اوّلین سؤالى که به ذهن ما می‌زند، این
است که: چه کنم؟ و کدام راه را برگزینم؟
آرى واژه‌هایى همچون: کدام، چرا، و چه، به خوبى نمایشگر گزینش و اختیار ماست.
اما در باب دایره اختیار انسان، باید گفت: نه این چنین است که ما علت
تامه در تحقق کارهاى اختیارى خود هستیم و نه این‌که در کارهایمان بدون
هیچ نقشى مجبور و مضطّر می‌باشیم، بلکه در عین حال که از میان همه شروط و
مقدمات و علل براى انجام یک فعل ما علت ناقصه می‌باشیم، اما اگر همین علت
ناقصه؛ یعنى اختیار و اراده ما در کار نباشد، فعل به نتیجه نمی‌رسد.
ج
یکی از سنت‌های تغییر ناپذیر الهی امتحان و آزمایش بندگان است. این
امتحان با اسباب و وسایل و حوادث مختلف و متفاوتی انجام می‌شود. در بعضی
از مواقع خداوند، ظالمان را وسیله امتحان افراد دیگر قرار می‌دهد در حالی
که خود ظالم توجه ندارد که وسیله امتحان الهی قرار گرفته است. و این‌که
ظالم وسیله امتحان قرار گرفته است چیزی از زشتی کار او و استحقاق او برای
عذاب نمی‌کاهد؛ زیرا خداوند به او امر نکرده که وسیله آزمایش قرار بگیرد،
بلکه تکویناً طوری شرایط را آماده کرده است که هرگاه ظالم، با اختیار و
اراده خود ظلمی را مرتکب شود، همان ظلم او که مخالف امر پروردگار است،
وسیله آزمایش دیگران شود. بر این اساس، این ظلم از آن جهت که فعل اختیاری
این فرد است عقاب دارد و ظالم به خاطر ارتکاب آن عذاب می‌شود. مانند خدای
متعال در این آیه به یکى از نعمت‌هاى بزرگى که به قوم بنى اسرائیل ارزانى
داشته اشاره می‌کند و آن نعمت آزادى از چنگال ستم‌کاران است که از
بزرگ‌ترین نعمت‌هاى خدا است:
«وَ إِذْ نَجَّیْناکُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَسُومُونَکُمْ سُوءَ
الْعَذابِ یُذَبِّحُونَ أَبْناءَکُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَکُمْ وَ فی‏
ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظیمٌ»؛ شما را  از دست فرعونیانی که شما
را به شدیدترین وجهى آزار می‌دادند (پسرانتان را سر می‌بریدند، و زنان
شما را براى کنیزى و خدمت، زنده نگه می‌داشتند) آزاد کرد. و در این ماجرا
آزمایش سختى از سوى پروردگارتان براى شما بود.
د
بله خدا از همه چیز برای ابتلا و امتحان افراد استفاده می کند حتی از
استدراج استدراج خود حکمتی دارد که شاید با این مهلت دادن ها فرد دوباره
به سوی خدا باز گردد شاید از اختیارش درست استفاده کند و برگردد اما
غالبا هوای نفس باعث می شود که او با اختیار خود مسیر انحرافی را پیش
گیرد. حالا آیا خدا او را وادار کرد یا اختیار فرد که با هوای نفس توام
گشته است؟
آیا درب مسجد را به خاطر یک بی نماز باید بست؟ آیا سنت استدراج اگر از
روی لطف باشد تا برگردد یا از روی امتحان باشد تا ببیند تا کجا می خواهد
این راه کج را ادامه دهد با اینکه پیامبر و امام و کتاب و عقل و ...
فرستاده شد تا این راه را نرود باز هم خدا مقصر است؟
ه
انسان نباید تمام اشتباهات ناشی از سهل انگاری خود را بر عهده پروردگار
بگذارد و آنها را بلای غیر قابل پیش‌‌گیری بداند و آنها را به حساب
سرنوشت و امتحان الهی بگذارد:
امام صادق(ع) در این‌باره می‌فرماید: «أَرْبَعَةٌ لَا تُسْتَجَابُ لَهُمْ
دَعْوَةٌ ... وَ رَجُلٌ کَانَ لَهُ مَالٌ فَأَفْسَدَهُ فَیَقُولُ
اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی فَیُقَالُ لَهُ أَ لَمْ آمُرْکَ بِالاقْتِصَادِ أَ
لَمْ آمُرْکَ بِالْإِصْلَاحِ ثُمَّ قَالَ "وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا
لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً"وَ
رَجُلٌ کَانَ لَهُ مَالٌ فَأَدَانَهُ بِغَیْرِ بَیِّنَةٍ فَیُقَالُ لَهُ
أَ لَمْ آمُرْکَ بِالشَّهَادَةِ»؛چهار گروه هستند که دعایشان مستجاب
نمی‌شود ... یکی از آن گروه، کسانی هستند که ثروت داشته و آن‌را بی حساب
و کتاب خرج کرده و بعد از خداوند روزى طلب مى‌‏کند. خداوند در پاسخ آنها
مى‌‌فرماید: مگر من به شما دستور ندادم در زندگى مقتصد باشید و راه صلاح
را در پیش گیرید، و بعد این آیه شریفه را تلاوت کردند: «و کسانى که هر
گاه انفاق کنند، نه اسراف مى‌‏نمایند و نه سخت‌‌گیرى، بلکه در میان این
دو، حدّ اعتدالى دارند».
دسته‌ای دیگر کسانی هستند که مال و سرمایه‌ای دارند و بدون بینه و شاهد
آن‌را وام می‌دهند، خداوند به آنها مى‌‏گوید: مگر من امر نکردم هنگام وام
دادن شاهد و بینه بگیرید.
بنابر این کارهایی که انسان بدون فکر و اندیشه انجام می‌دهد، با توجه به
این‌که اسلام در ارتباط با آنها سفارش و رهنمون داده، اگر انسان بدون
توجه به این تعالیم اقدام به کارهایی کرده و در این هنگام متضرر شده، این
ضررها را نمی‌‌توان به حساب امتحان و آزمایش‌های الهی گذاشت.
این‌جا است که با توجه به روایت نمی‌توان انتظار معجزه از جانب خداوند
داشت؛ چرا که خداوند پیشاپیش راهنمایی‌های لازم را نموده و ما را از
ارتکاب چنین اشتباهاتی برحذر داشته است. حتی در مورد انفاق که خیلی بر آن
تأکید شده؛ قرآن کریم می‌‌فرماید هنگام انفاق، زیاده روى نکنید تا در
روزی خود به مشکلات مالی برنخورید: «وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً
إِلى‏ عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً
مَحْسُوراً»؛هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن، (و ترک انفاق و بخشش منما)
و بیش از حدّ (نیز) دست خود را مگشاى، تا مورد سرزنش قرار گیرى و از کار
فرومانى.
و

ریشه های ظلم همه ظالمین در چهار چیز خلاصه می شود: 1. جهل؛ 2. احتیاج؛
3. رزائل اخلاقی؛ 4. عجز و ناتوانی، اما خداوند متعال که از همه این امور
پاک و مبری است، هیچ ظلمی در ساحت او راه ندارد بنا براین نه تنها عادل
است که عین عدل است؛ و به حکم این که حکیم و عادل است، کارهای خود را با
معیار و مقیاس عدل انجام می دهد.

خداوند همه انسان ها را یکسان آفریده، راه هدایت را به آنها نمایانده و
به همه اختیار و حق انتخاب داده است، اما گروهی با اراده و اختیار خود و
به دلیل یک یا چند عامل از عوامل بالا راه ضلالت و ظلم را در پیش می
گیرند؛ و گروهی دیگر با مبارزه با ریشه های ظلم در وجود خود، راه هدایت و
عدل را در پیش می گیرند و رستگار می شوند. در هر صورت منشأ اصلی این سؤال
نگاه جبرگرایانه به انسان است، در حالی دلایل جبریون قابل پذیرش نیست؛ ما
بر اساس مکتب و سخنان اهل بیت (ع) معتقد به امر بین الامرین هستیم؛ یعنی
در عین این که تمام کارهای انسان بر اساس اراده تکوینی خداوند محقق می
شود، ولی چون بر همان اساس، اراده انسان نیز به عنوان جزئی از علت در
تحقق کارهای وی نقش دارد انسان مسئول کارهایش است و این کارها از نظر
اراده تشریعی، مبغوض خداوند است.
ز
آیاتی که می فرمایند خداوند هر که را بخواهد هدایت می‌کند و هر که را
بخواهد گمراه می‌کند» یعنی انسان در انجام دادن کارهای خود دارای اختیار
است و آموزه های قرآنی هم با این حقیقت منافاتی ندارد و مؤید آن است، ولی
از آن جا که قرآن بعضی از آیاتش بعض دیگر را تفسیر می کند، باید آیات را
کنار هم گذاشت تا معنای واقعی آن به دست آید. کلمه اضلال (گمراه کردن) در
آیات قرآن به خدا و به شیطان و به دیگران نسبت داده شده است. باید توجه
داشت که اضلال خدا روی چه شرایطی است و چگونه و برای چه کسانی است. اضلال
خداوند اضلال ابتدایی نیست و این اضلال برای کسانی است که با اختیار خود
موجب گمراهی خود را فراهم کرده اند. خداوند در آیه 26 سوره بقره می
فرماید: "خدا جمع زیادی را با آن گمراه می کند و عده کثیری را هدایت می
کند، و تنها فاسقان را با آن گمراه می کند".ظاهر تعبیر آیه ممکن است این
توهم را به وجود آورد که هدایت و گمراهی جنبه اجباری دارد و تنها منوط به
خواست خداست، در حالی که آخرین جمله این آیه حقیقت را روشن کرده و سرچشمه
هدایت و ضلالت را اعمال خود انسان می شمارد.
ح
در آیات فراوانى، سخن از مُهر نهادن بر دل و چشم و گوش کافران و منافقان
و واژگونى و گمراهى جان‏هاى گنهکاران و تبهکاران به میان آمده است.

«ختم» و «طبع» به معناى پایان یافتن، مُهر نهادن، نقش نمودن و چاپ کردن و
اشیا را به شکل خاصّ در آوردن است.

«قلب» گاه به معناى جزء و عضو خاصى از بدن بکار مى‏رود (قلب جسمانى) و
گاه مراد از آن، همان نفس و روح و جان و... مى‏باشد. (قلب روحانى و
معنوى).

ختم و طبع الهى بر قلوب (روحانى و باطنى) برخى انسان‏ها، به معناى هدایت
ناپذیرى و بسته شدن دل‏هاى آنان از درک و فهم معارف الهى و بازنگشتن به
نیکى و خوبى است.

مهر و طبع بر قلب و سمع و بصر عده‏اى از طرف خداوند، نتیجه‏ى عملکرد
اختیارى خود آنها و در پى هشدارهاى مکرر الهى و عدم توجه آنها به این
هشدارها است؛ به علاوه گرچه بر قلب و سمع و بصر آنها مهر نهاده مى‏شود،
لکن مختوم و مطبوع شدن قلب و بسته شدن و واژگونى دل، مراتب و درجاتى
دارد؛ اگر به گونه‏اى باشد که سیاهى و ظلمت گناه و عناد و... تمام قلب را
بپوشاند، هرگز به نیکى و هدایت باز نمى‏گردند. هرچند بازگشت به روشنایى و
هدایت امرى محال و غیر ممکن نخواهد بود و تا دم مرگ امکان تغییر و تحول
وجود دارد؛ در نتیجه آنها مسلوب الاختیار نمى‏باشند و به اختیار خود، هم
مى‏توانند به سیره‏ى خود عمل کنند و هم مى‏توانند با اراده و عزمى راسخ -
اگر چه مشکل و صعب است - راه خود را تغییر دهند، و به راه هدایت درآیند و
از رهنمودهاى الهى بهره گیرند تا به سعادت نهایى دست یازند.

به دیگر سخن، به هر میزانى که دل آدمى به زنگار گناه آلوده گردد، واژگون
و مختوم و مطبوع گشته، به همان اندازه از فهم آیات الهى و استفاده‏ى از
هدایت و نور الهى محروم مى‏گردد و واژگونى و بسته شدن دل، اختصاص به
کافران و منافقان ندارد.
ی

1. مفهوم قضا و قدر:

واژه "قدر" به معنای اندازه، و "تقدیر" به معنای اندازه گیری و چیزی را
با اندازه معینی ساختن است. واژه "قضا" به معنای یکسره کردن و به انجام
رساندن و داوری کردن (که آن هم نوعی به انجام رساندن اعتباری است)،
استعمال می شود. گاهی این دو واژه به صورت مترادف و به معنای "سرنوشت"
نیز به کار می رود.

منظور از تقدیر الهی این است که خدای متعال برای هر پدیده ای، اندازه و
حدود کمی و کیفی و زمانی و مکانی خاصی قرار داده است که تحت تأثیر علل و
عوامل تدریجی، تحقق می یابد و منظور از قضای الهی این است که پس از فراهم
شدن مقدمات و اسباب و شرایط یک پدیده، آن را به مرحله نهایی و حتمی می
رساند.

2. رابطه قضا و قدر با اختیار انسان:

تقدیر الهی یا سرنوشت، دو حوزه دارد:

1. حوزه ای که خارج از اختیار آدمی است؛ مانند وقوع حوادثی چون سیل،
زلزله، طوفان و ... در زندگی انسان، که وظیفه انسان دین باور در برخورد
با حوادثی که به وقوع پیوسته، چیزی جز تسلیم و رضایت نیست.   البته بدیهی
است که تسلیم بودن در برابر این گونه امور الهی، با تلاش برای جلوگیری از
حدوث بلایا یا تقلیل خسارات و یا جبران خسارات ناشی از آن بلایا منافاتی
ندارد؛ چون تسلیم بودن، مربوط به اصل تحقق اموری است که بدون اختیار
انسان واقع شده و تحقق یافته است و لزوم تلاش، یا برای جلوگیری از حدوث
بلا، یا تقلیل آثار و یا برای جبران خسارت ناشی از آن است و بین این دو
فرق است؛ چون ممکن است در همان موردی که انسان تمام تلاش و نهایت توان
خود را به کار برده باز بلا و حادثه واقع شود؛ مثل این که نهایت قدرت
انسان در استحکام بنا، مقاومت در برابر قدرت معینی از زلزله است، حال اگر
زلزله ای با قدرت بالاتری واقع شود در چنین موردی انسان دین باور، وظیفه
ای جز تسلیم و رضایت ندارد.

2. حوزه ای که شامل افعال اختیاری انسان می شود. در این حوزه، تقدیر الهی
هیچ گونه منافاتی با اراده و تصمیم گیری آزاد انسان ندارد، از این رو،
مسئولیت افعال آدمی در این حوزه بر عهده خود اوست؛ چون معنای قضا و قدر
الاهی این است که تحقق هر پدیده ای با همه خصوصیات و قیود آن، مستند به
علم و اراده الهی است و همه تحت تدبیر حکیمانه الهی است. آنچه خداوند
تقدیر می کند، فعل انسان همراه با همه خصوصیات و قیود آن است، نه بدون
آنها. برخی از این خصوصیات به ویژگی های زمانی و مکانی باز می گردد و
پاره ای نیز به فاعل آن مربوط می شود. یکی از خصوصیات افعال اختیاری، آن
است که از سر اختیار و بر پایه گزینش آزادانه فاعل انجام شود. بنابراین،
معنای این که خداوند افعال اختیاری انسان را از پیش تقدیر کرده است، این
است که شخص خاصی در زمان و مکان معینی با بهره گیری از اختیار خویش - و
نه به صورت جبری – آن کار را انجام می دهد.

پس، قضا و قدر نه تنها منافاتی با افعال اختیاری انسان ندارد، بلکه آن را
تأیید می کند؛ زیرا بدین معنا است که وقوع جبری و غیراختیاری چنین فعلی
محال است. چون قضا و قدر الهی به وقوع اختیاری این فعل تعلق گرفت و اگر
این فعل از روی جبر و غیر اختیاری واقع شود، خلاف قضا و قدر الهی است.

بر این اساس هر کس مسئول اعمال خودش است  در قبال کارهای خوب و شایسته
مستحق پاداش و در قبال کارهای زشت و ناشایست مستحق عذاب است.

به طور مثال اگر کسی به هر انگیزه ای خودکشی کند گناه بزرگی انجام داده و
در عالم آخرت گرفتار عذاب دردناک خواهد شد و این با قضا و قدر الهی هیچ
گونه منافاتی ندارد چون با اختیار خودش به این کار اقدام نموده است.

پس روشن شد که همه موارد و همه امور، تحت تدبیر قضا و قدر الهی است و
منافاتی با اراده انسان ندارد؛ یعنی چه موردی که انسان قصد جدی برای کاری
داشته باشد و چه موردی که انسان قصد جدی نداشته باشد، همه قضا و قدر الهی
است، اما تبعات و گرفتاری و عذاب اخروی این دو فرق دارد؛ چون تبعات اخروی
عمل، بستگی به میزان وابستگی عمل به انسان دارد. جایی که قصد، جدی نباشد
و عمل هم عادتاً منجر به نتیجه نشود، وابستگی عمل به انسان کمتر است، لذا
تبعات آن کمتر است.
ک
امتحان الاهى براى کشف مجهول نیست؛ چون خداوند به همه چیز عالِم است، ولى
از آیات قرآن و روایات به دست مى‏آید که امتحان، یک سنت و قانون الاهى
است و این سنت الاهى بر مبناى سنت دیگرى است که عبارت است از: تربیت و
هدایت عامه الاهى. خداوند از طریق شریعتى که براى انسان‏ها تشریع ‏نمود و
حوادثى که پدید ‏آورد، اراده کرده است که آنها را از قوه و استعداد، خارج
کند و هر کسى با فعلیت بخشیدن به استعدادهایش به کمال مورد نظر خود او
رهنمون گردد.

از جمله تعبیراتى که در متون اسلامى براى بیان آزمایش الاهى به کار رفته
واژه "فتنه" است و فتنه به معناى پاک و خالص نمودن طلا است. در روایت
آمده است که مردم امتحان مى‏شوند همان گونه که طلا امتحان مى‏گردد. گوهر
وجود انسان طلایى است که در کوران حوادث و امتحانات الاهى خالص مى‏گردد و
پرورش مى‏یابد. از آثار دیگر امتحان الاهى این است که انسان را از خواب
غفلت بیدار مى‏نماید. خداوند در آیاتى از قرآن کریم، هدف از ابتلاى انسان
به حوادث ناگوار را آزمون و در نتیجه، بیدارى او معرفى مى‏فرماید. در
واقع مى‏توان گفت این حوادث همچون پیچ‏هاى مصنوعى در جاده‏ها مى‏باشند که
بدین منظور در جاده‏ها ایجاد مى‏گردند تا راننده در اثر یک نواختى جاده
به خواب نرود و در درّه سقوط ننماید.

این معنا از امتحان براى به فعلیت رسیدن پلیدى‏هایى که کافران و فاسقان
در ضمیر خود مى‏پرورانند نیز لازم است. به عبارت دیگر، خداوند در امتحان
دو خواست و اراده دارد. یکى خواست و اراده تکوینى و دیگرى تشریعى. خواست
تکوینى خدا از امتحان این است که مؤمن و کافر هر یک بتوانند قابلیت‏هاى
خوب یا بد خود را به فعلیت برسانند؛ ولى خواست تشریعى خداوند از این
امتحانات این است که فقط ضمیر پاک انسان خود را نشان دهد و استعدادهاى
نیکوى او شکوفا شود.
نتیجه:
خدا اختیار داد. فرد از اختیار خودش بد استفاده کرد. سنت خدا این است که
او که کفران نعمت کرد و از این همه راه های خیر که خدا برای هدایتش قرار
داد استفاده نکرد بهخ او مهلت داده می شود (سنت امهال) اگر برگشت که چه
خوب اگر برنگشت و با سوء اختیارش همه پل های پشت سر را خراب کرد پس بگذار
بیشتر گور خود را بکند و استدراج باعث شود تا کوله بارش سنگین تر شود.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » کامران اویسی ( سه شنبه 94/3/12 :: ساعت 11:42 صبح )

»» نسخ قرآنی

تحقیق ذیل درباره نسخ در قرآن است که توسط یکی از دانشجویان دانشگاه قم ارسال شده است:

تعریف نسخ

نسخ در لغت به معنی ازاله، تغییر ،ابطال و تحویل است و در اصطلاح یعنی از بین بردن حکم شرعی سابق با قرار دادن یک حکم شرعی جدید ،به طوری که این دو حکم با هم قابل جمع نباشند. حکم جدید را ناسخ و حکم سابق را منسوخ می گویند. مثل اینکه گفته شود نباید در حال مستی نماز بخوانید. که از آن فهمیده می شود در غیر نماز، مست بودن اشکال ندارد. سپس حکم جدیدی می گوید مستی در هر حال حرام و ممنوع است .

شرایط نسخ

منسوخ (حکم اول) حکم شرعی باشد نه عقلی. 1

منسوخ، محدود به زمان معیّنی نشده باشد، یعنی به صورت حکم دایمی و همیشگی باشد. 2

زمان ناسخ (حکم دوم) متأخر از زمان منسوخ باشد. 3

میان حکم اول و دوم تعارض کلی و تام برقرار باشد به گونه ای که امکان جمع میان هر دو حکم نباشد. 4

تشریع ناسخ از سوی شارع صورت گرفته باشد  5

حکمت نسخ

نسخ یکی از موضوعاتی است که پیرامون آن شبهات زیادی مطرح می شود. چرا خداوند حکم خود را عوض می کند؟ مگر خدا از اول خوب و بدی یک حکم را نمی داند یا چیزی را فراموش می کند؟ چرا آیه ای که نسخ شده در قرآن باقی مانده و ذکر می شود؟ آیات منسوخه چه استفاده ای دارند؟ و...

گفتنی است نسخ به دلایل مختلفی اتفاق می افتد گاهی برای آماده کردن مردم برای تشریع حکمی که تحمل آن برای مردم با وضعیت فعلی سخت است. مثل نسخ حکمی که مردم را مکلف کرده بود در حالت مستی نماز نخوانند تا مردم کم کم به ترک شرابخواری روی بیاورند و سپس حکم می کند که شرابخواری در هر حالتی ممنوع است.

گاهی نسخ نوعی تخفیف در حکم به دنبال دارد تا مردم لطف الهی را بهتر درک کنند و شکرگذار باشند. مثل نسخ حرمت زناشویی در شبهای ماه رمضان . (178، بقره)

یا مثل نسخ حکمی که برای آزمایش موقت مردم و فهماندن چیزهایی به مردم برای مدتی موقت و عبرت آیندگان اتفاق می افتد. اشاره به نسخ در حکم صدقه دادن برای دیدار پیامبر، البته اینها دلایلی است که به نظر ما می رسد و الله اعلم.

در تعداد آیات منسوخ اتفاق نظرى دیده نمى شود; بیشتر دانشمندان علوم قرآنى فقط هشت مورد را که بر نسخ آنها دلیل قطعى و اجماع وجود دارد پذیرفته اند. آیاتى که نسخ شده اند، عبارتند از: ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » کامران اویسی ( دوشنبه 94/3/4 :: ساعت 9:4 صبح )


»» نیازمندی به تفسیر قرآن

نیازمندی به تفسیر قرآن

مقدمه

قبل از شروع بحث باید به این نکته اشاره نمود که نیاز به تفسیر در مرحله نخست، مربوط به متن قرآن نیست؛ زیرا متن قرآن نور و بیان است و نقابی بر آن نیست، ولی مفسّران و مخاطبان همواره به جهت میزان حجاب های درونی، خود را نیازمند به تفسیر می دانند و می کوشند نقاب از چهره ی خود بردارند. در واقع، مخاطبان نیازمند تفسیرند، نه قرآن؛ از این رو قرآن در نوع خود توانا و معجزه است.

در برخی روایات تصریحاً یا تلویحاً بر نیاز به تفسیر قرآن تأکید شده است. مثلاً روایتی از امام علی نیاز به تفسیر تصریح شده است که "هذا القرآن انما هو خط مستور بین الدفتین لا ینطق بلسان، و لابد له من ترجمان و انّما ینطق عنه الرجال"؛ این قرآن خطی است مکتوب که زبان گویایی ندارد و نیاز به ترجمان و مفسر دارد و تنها راد مردانند که می توانند سخنگوی آن باشند.(نهج البلاغه، خطبه 125)

اما در عین حال برخی از دانشمندان نیاز مذکور را منکر شده اند. مثلاً ابن خلدون چنین نظری ابراز کرده و نوشته است: "و اما التفسیر، فاعلم أن القرآن نزل بلغه العرب و علی اسالیب بلاغتهم فکانوا یفهمونه و یعلمون معانیه فی مفرادته و تراکیبه"؛ ولی تدبر در قرآن، نشان می دهد که بسیاری از معارف ارجمند قرآن را هر چند شخص از دانش ادبیات عرب و فنون آن بهره مند باشد، بدون تفسیر و بیانات مفسران واقعی نمی تواند دریافت نماید. (ابن خلدون ، مقدمه، ص438)

چنان که از ابو عبیده معمربن مثنی نقل شده است: "انما القرآن بلسان عربی مبین، فلم یحتج السلف و لا الذین أدرکوا وحیه، الی النبی (ص) ان یسالوا عن معانیه، لانهم کانوا عرب الالسن، فاستغنوا بعلمهم عن المسأله عن معانیه و عما فیه مما فی کلام العرب مثله من الوجوه والتخلیص"؛ قرآن به زبان عربی مبین نازل شده و لذا گذشتگان و کسانی که وحی را درک کرده اند به پیامبر (ص) نیاز نداشتند تا از معانی قرآن از وی سؤال کنند، آنان عرب زبان بودند و به همین خاطر از پرسش معانی قرآن و از آن چه در کلام عرب همانندی با قرآن داشته بی نیاز بوده اند.(ثعالبی، تفسیر الثعالبی، ج1، ص48. تلخیص عبارت است از تغییرات صرفی ونحوی که در کلمه وکلام بوجود می آید)

اما با دلایلی می توان به چنین ادعاهایی پاسخ گفت و به نظر می رسد مجموعه عواملی که سبب نیاز متن قرآن به تفسیر شده است، ویژگی های بیرونی و چگونگی فهم مخاطبان و اهداف و حکمی است که موجب شده متن قرآن از ساختاری خاص بهره مند و در نتیجه، نیازمند به تفسیر گردد و با بیان و مبین بودن قرآن منافات ندارد؛ چون بیان بودن کلام حکیم به معنای عامیانه بودن قرآن نیست؛ بنابراین، مهم ترین علل نیازمندی قرآن به تفسیر، موارد ذیل است:در ادامه می آید.

دلایل نیازمندی به تفسیر قرآن

1-    سطوح مختلف مخاطبان قرآن

معارف قرآن دارای سطوح مختلفی است و هرکسی بنا بر میزان استعداد و لیاقت و علم و طهارت نفس خود از قرآن می تواند بهره گیرد.

سطحی از معارف قرآن بدون نیاز به تفسیر و صرف آشنایی با زبان عربی بدست می آید.

سطح دیگر را مفسران با تکیه بر فرآیند تفسیر می فهمند که نیاز به یک سری علوم مقدماتی مانند فقه و اصول و کلام و ادبیات عرب اعم از لغت و صرف و نحو و معانی و بیان و بدیع و دیگر دانش های مربوط دارد.

سطح دیگر را حتی با کسب علم حصولی نمی توان به آن رسید و مختص خدا و انبیا و راسخان در علم است.

روایاتی وجود دارد که دارای سطوح مختلف بودن مفاهیم قرآنی را دلالت می کند:

-         کلام خدا دو مرحله دارد: الف) خدا و انبیا و راسخان علم می فهمند ب) با تأمل کردن فهمیده می شود. (وسائل، ج 27، ص 194)

-         در روایتی از حضرت علی (ع) آمده است که: خدا کتاب خود را به سه قسم تقسیم کرده است:

الف- قسمی که جاهل و عالم می توانند به آن معرفت پیدا کند.

     ب-قسمی که فقط کسانی که اندیشه ی پاک، احساسی لطیف و قدرت تمیز (درست از نادرست) را دارند، درک می کنند همچون کسی که خدا او را جهت قبول اسلام، شرح صدر عطا فرموده است.

     ج- و قسمی که عمق آن را درک نمی کند مگر خدا، فرشتگان و راسخان در علم. (طبرسی، الاحتجاج ، ج1، ص376)

2- معرفی پیامبر (ص) به عنوان مفسر در قرآن

 "و انزلنآ الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم" (نحل/ 44)

3- برخی ویژگی های قرآن کریم

1-3- معانی و معارف بلند در الفاظ محدود ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » کامران اویسی ( چهارشنبه 94/1/19 :: ساعت 11:8 عصر )


»» حکم موی گربه و آب دهان آن

دیدگاه مراجع تقلید از کتاب رساله یا استفتائات سایت آنان گرفته شده است. از نرم افزار فقه اهل بیت موسسه کوثر نیز کمک گرفته شده است.

امام خمینی: 

824 لباس نمازگزار باید از حیوان حرام گوشت نباشد. و اگر مویى ازآن هم همراه نمازگزار باشد نماز او باطل است.

825 اگر آب دهان یا بینى یا رطوبت دیگرى از حیوان حرام گوشت مانند گربه بربدن یا لباس نمازگزار باشد، چنانچه تر باشد، نماز باطل و اگر خشک شده و عین آن برطرف شده باشد، نماز صحیح است. 

آیت الله خامنه ای:

س 441: آیا وجود مو یا آب دهان گربه در لباس نمازگزار باعث بطلان نماز او مى‏شود؟

 ج: بله، موجب بطلان نماز است.

س137.   آیا همانگونه که موى حیوان حرام گوشت مانند گربه اگر در لباس نمازگزار باشد نماز او باطل است حکم پر پرندگان حرام گوشت مانند طوى هم همین است؟

 

ج) در حکم مذکور تفاوتى بین حیوانات حرام گوشت وجود ندارد.

بقیه مراجع در ادامه مطلب

ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » کامران اویسی ( جمعه 94/1/7 :: ساعت 2:49 عصر )


»» نظر آیت الله معرفت درباره امی بودن پیامبر

ایشان معتقد است که در قرآن واژه امی در آیاتی به کار رفته است مانند....فآمنوا بالله و رسوله  النبی  الامی...(اعراف/157-158) 

که مفسران دو احتمال درباره معنای امی داده اند: الف) منسوب به امّ و مادر یعنی مانند روزی که از مادر زاییده شده است فاقد سواد است

ب) منسوب به ام القری (مکه) یعنی در مکه متولد شده است.

ایشان احتمال اوئل را مشهورتر و موافق با آیاتی مانند و منهم امیّون لا یعلمون الکتاب...(بقره/78) می داند زیرا امیون به کسانی که کتابت نمی دانند تفسیر شده است.

ثانیا معجزه بودن قرآن با نتوانستن در نوشتن و خواندن یعنی بی سوادی تناسب ندارد بلکه با توانایی در خواندن و نوشتن اما به آن مبادرت نکردن تناسب دارد.

ثالثا قرآن می فرماید:

و ما کنت تتلو من قبله من کتاب و لا تخطه بیمینک اذاً لارتاب المبطلون ( عنکبوت/48) که دلالت دارد پیامبر هیچ گاه نخواند و ننوشت تا کسی نتواند بر او شبهه وارد سازد مثلا بگوید مطالب قرآن را با مطالعه کتب آسمانی پیشین مانند تورات و انجیل گرفته است و هیچ دلالتی ندارد که او سواد نداشته بلکه فقط گفته او ننوشته و نخوانده.

رابعا بی سوادی نقص و عیب است و پیامبر دارای کمال است نه عیب و او کمالاتش را از راه عنایت خاص الهی بدست آورده نه از راه تحصیل و تعلیم و خواندن و نوشتن در نزد کسی.

نتیجه اینکه وی اظهار به خواندن و نوشتن ننموده و امی بودن یعنی در مکتب بشری تحصیل نکرده بلکه مربی او خداست و پیامبر استاد همه بشر است.

ر.ک: آموزش علوم قرآنی، محمد هادی معرفت، قم: انتشارات تمهید، 1385 ش، چاپ سوم، ص 34- 35.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » کامران اویسی ( یکشنبه 93/12/24 :: ساعت 12:29 صبح )

»» جمع بین نزول قرآن در ماه مبارک رمضان (شب قدرو روز مبعث (27 رجب)

سخن در این است که بالاخره نزول قرآن از چه زمانی آغاز گردیده است؟

محققان پاسخ های متعددی داده اند که مهمترین آنها بیان می گردد:

اگر قرآن در شب قدر نازل شده پس چگونه طبق روایات مشهور آغاز بعثت پیغمبر(ص) در 27 ماه رجب صورت گرفته است؟ آیت الله مکارم شیرازی می نویسد:

«نزول آن در ماه رمضان جنبه جمعى داشته، در حالى که نزول اولین آیات در 27 رجب مربوط به نزول تدریجى آن است و به این ترتیب مشکلى از این نظر پیش نمى‏آید».

یعنی در ماه مبارک رمضان، نزول دفعی صورت گرفت سپس در ماه رجب سال بعد، نزول تدریجی آغاز گردید.

علامه طباطبایی دو پیشنهاد برای جمع بین نزول قرآن در شب قدر ماه رمضان و روز مبعث یعنی بیست و هفت رجب می دهد:

الف) در شب قدر مجموع و روى هم رفته قرآن و یا بعضى از آن یکپارچه و یک دفعه نازل شده، هر چند که تک تک آیاتش به تدریج نازل شده باشد؛

ب) به اعتبار اینکه کتاب ما وراى آنچه ما با فهم عادى خود از آن مى‏فهمیم، که معلوم است فهم عادى ما مستلزم آن است که آیاتش را جدا جدا تدبر کنیم، و خود هم جدا جدا و به تدریج نازل شود، حقیقت دیگرى دارد که به لحاظ آن حقیقت امرى واحد و غیر تدریجى است، و نزولش به انزال- یک دفعه- است، نه تنزیل (نزول بتدریج).

البته منکران نزول تدریجی مانند آیة اللّه معرفت مى‏نویسند:

«آغاز وحى رسالى (بعثت) در 27 ماه رجب، 13 سال پیش از هجرت بود، ولى نزول قرآن به عنوان کتاب آسمانى سه سال تأخیر داشت ... پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله در این مدّت دعوت خود را سرّى انجام مى‏داد تا آیه‏ فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ نازل شد».

 

منابع

معرفت، محمّد هادى، تاریخ قرآن، تهران:  انتشارات سمت، 1375ش.

مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه‏، تهران‏: دار الکتب الإسلامیة، 1374 ش، چاپ اول.‏

طباطبایى، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، (مترجم: محمد باقر موسوی همدانی)، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1374ش، ‌چاپ پنجم.

 

 



 .ر.ک: تفسیرنمونه،ج‏ 21، ص 151- 152.

. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏2، ص 20.

. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏2، ص 21.

. تاریخ قرآن، ص 32- 33.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » کامران اویسی ( شنبه 93/11/25 :: ساعت 11:52 عصر )

»» معرفی کتاب

ترجمه تفسیر روایی البرهان: سوره‌های غافر، فصلت، شوری، زخرف، دخان، جاثیه، احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم، قمر، رحمن، واقعه، حدید، مجادله

 

پدیدآورندگان : نویسنده: سیدهاشم بحرانی , مترجم: رضا ناظمیان , مترجم: علی گنجیان , مترجم: صادق خورشا
موضوع : تفاسیر شیعه - قرن 12
ناشر : کتاب صبح , نهاد کتابخانه‌های عمومی سراسر کشور
محل نشر : تهران
قطع : وزیری
نوع کتاب : ترجمه
زبان اصلی : عربی
قیمت : 180000
نوع جلد : گالینگور
قطع : وزیری
تیراژ : 4000
تعداد صفحات : 834
تاریخ نشر : 1389/11/3
رده دیویی : 029071726
شابک : 978-964-6698-39-0
"این کتاب گزیده‌ای است از لطایف و نکات برجسته دو کتاب ((مجمع‌البیان)) و ((تفسیر کشاف)) که در پنج جز‌ سامان یافته است .جز‌ اول به تفسیر سوره فاتحه و بقره از آیه 1تا 141اختصاص دارد، در جز‌ دوم سوره بقره از آیه 142تا 252، و در جز‌ سوم از آیه 253سوره بقره تا سوره آل عمران آیه 91تفسیر شده است .در، جز‌ چهارم تفسیر سوره آل عمران از آیه 92تا سوره نسا‌ آیه 23 و در جز‌ پنجم تفسیر سوره نسا‌ از آیه 24تا آیه 147آمده است .این تفاسیر با احادیثی از علمای شیعه همراه است ;افزون بر آن در پاره‌ای موارد به اختلاف آرای کلامی امامیه و معتزله اشاره می‌شود."


نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » کامران اویسی ( شنبه 93/10/6 :: ساعت 10:41 عصر )

»» شفا یافتن دختر فلج در حرم امام حسین (ع)

به گزارش پرداد به نقل از مهر : سمیره ولی محمد دختر فلج پاکستانی که به همراه پدر و مادرش از پاکستان به زیارت عتبات عالیات مشرف شده بود، روز گذشته با حضور در حرم مطهر حسینی، به ناگاه از روی صندلی چرخدار خود برخاسته و به سمت ضریح سیدالشهداء حرکت کرده است. شیخ حمزه فتلاوی، یکی از مسئولان بخش راهنمایی شرعی عتبه مقدسه گفت: در ساعت 10 صبح روز گذشته، پس از شنیدن فریادهایی در حرم حسینی، مردم دختربچه‎ فلجی را مشاهده کردند که به برکت امام حسین علیه السلام خداوند بر او منت گذارده و شفا یافته بود، به نحوی که این دختر با قدم‎های خودش به سمت پنجره‎های حرم امام علیه السلام به حرکت در آمد.

آنچنان که والدین این کودک اظهار کردند، ایمان آنها به خدا و اعتقادشان به مقام سیدالشهداء علیه السلام موجب شده بود که از پاکستان برای طلب شفای دختر فلجخود به زیارت عتبات عالیات مشرف شوند. این در حالی است که تلاش‎های این خانواده برای درمان دختر معلولشان در بیمارستان‎های مختلف پاکستان در طول سال‎های گذشته نیز به نتیجه‎ای نرسیده بود. بر این اساس در سال جاری برای طلب شفای سمیره به زیارت حرم امیرالمومنین علیه‎السلام و زیارت کربلا مشرف شده‎اند.

 

 

پدر و مادر سمیره در توضیح نحوه شفا یافتن این دختر فلج اعلام کرده‎اند: پس از زیارت حرم امیرالمومنین علیه السلام، امروز برای طلب شفای او ابتدا به زیارت حرم ابالفضل العباس رفتیم و از آنجا به سمت حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلام حرکت کردیم، هنگامی که دخترم گنبد شریف حرم حسینی را دید به گریه افتاد و به امام حسین علیه السلام گفت که به سویت آمدم یا آقای من، به سویت آمدم ای سید جوانان بهشت و همینطور سخن می گفت تا اینکه داخل حرم حسینی علیه‎السلام شدیم، که ناگهان دختر فلج ما از روی ویلچر برخاست و شروع به حرکت به سمت ضریح سید الشهدا علیه السلام کرد.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » کامران اویسی ( شنبه 93/10/6 :: ساعت 12:53 عصر )

»» حکم جهاد کفایی آیت الله سیستانی

العالم - تلویزیون عراق لحظاتی پیش گزارش کرد که آیت الله سید علی سیستانی آیت الله سید علی سیستانی
آیت الله سید علی سیستانی
العالم - تلویزیون عراق لحظاتی پیش گزارش کرد که آیت الله سید علی سیستانی مرجع شیعیان آن کشور اعلام جهاد کفایی کرده است.

به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم ، تلویزیون عراق تاکید کرد مرجع عالیقدر شیعیان عراق ، مردم و نیروهای مسلح و امنیتی این کشور را به دفاع از عراق و مقدسات و مقابله شجاعانه با تروریست ها فرا خواند.

" شیخ عبد المهدی کربلائی " نماینده آیت الله سیستانی مرجع عالیقدر شیعیان عراق در خطبه های نماز جمعه امروز در مرقد مطهر امام حسین در شهر کربلای معلا گفت هر کسی که می تواند سلاح به دست گیرد و توان مقابله با ترویست ها را دارد، برای مقابله با تروریست ها داوطلب شود ، زیرا دفاع از عراق وظیفه ملی است.

وی با اشاره به اینکه ، مرجعیت شیعه از تلاش های نیروهای مسلح عراق در مقابله با گروه های تروریستی حمایت می کند، افزود : ایشان این گروه ها را به شجاعت و صبر و پایداری دعوت می کند زیرا دفاع از عراق ، وظیفه ملی است و همه باید برای دفاع از عراق وارد عمل شوند.

کربلائی با بیان اینکه عراق با اوضاع بسیار خطرناکی روبرو شده است ، افزود باید هوشیار باشیم که دفاع از عراق مسئولیت ملی و دینی خطیری است زیرا کشور و ملت عراق با چالش و خطری بزرگ روبرو شده اند و هدف حمله تروریست ها قرار گرفته اند و درنتیجه همه اقشار و طایفه های ملت عراق درمعرض این حمله قرار دارند و همگی باید باصبر و استقامت و شجاعانه سلاح در دست گیرند و با تروریست ها مقابله نمایند.

تروریست های داعش به همراهی بازماندگان حزب بعث و صدام حسین در کنار افرادی مانند عزت الدوری معاون صدام معدوم ، در هفته های اخیر حملات وسیعی در شهرهای مختلف عراق بخصوص تکریت ، سامرا و موصل انجام داده اند.

 

- See more at: http://fa.alalam.ir/news/1602444#sthash.NPHxdsJO.dpuf



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » کامران اویسی ( جمعه 93/3/23 :: ساعت 8:4 عصر )

<      1   2   3   4   5   >>   >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

چاپ مقاله ای درباره مجتهد شبستری
مقاله بازتاب نفی سبیل در قانون اساسی
انتشار مقاله مشترک دانشجو و استاد درباره سیاق آیه تطهیر
پذیرش مقاله مشترک اویسی و پورعسکری
نجات قاضی نور الله شوشتری با یک بیت شعر
دست نوشته ای برای امام زمان
بررسی روش تحلیل محتوا
چاپ مقاله بررسی تفسیر آیه چهل توبه
اعلام برنامه رساله های قرآنی رادیو قرآن این هفته
جزوه درس بررسی دیدگاه های قرآنی و حدیثی امام خمینی و رهبری
جزوه مکاتب تفسیری جلد یک و دو
[عناوین آرشیوشده]
 

>> بازدید امروز: 443
>> بازدید دیروز: 1008
>> مجموع بازدیدها: 485666
» درباره من «

به یاد دوست

» پیوندهای روزانه «

افزایش بازدید
حدیث [24]
وب سایت دکتر سید رضا مودب [45]
رادیو معارف [14]
[آرشیو(4)]

» فهرست موضوعی یادداشت ها «
دکتر[93] . اویسی[89] . استاد[81] . حجت الاسلام[77] . قرآن[65] . شیعه[63] . کامران[61] . کامران اویسی[60] . اسلام[46] . دانشگاه[39] . خبر[32] . تفسیر[29] . اطلاعیه[24] . حدیث[23] . علوم قرآن[22] . قرائت[19] . جزوه[19] . قم[18] . قاری[17] . فقه[17] . وهابیت[17] . سنی[17] . دکتر[16] . کامران اویسی[16] . کامران[15] . مفسر[15] . آموزش[15] . امام زمان[14] . مقاله[14] . دانلود[13] . امام حسین[12] . استاد اویسی[11] . ارشد[11] . تواشیح[11] . دانشجو[11] . حوزه[11] . خویی[10] . تلاوت[10] . مصاحبه[10] . مداحی[9] . معلم[9] . درس[9] . حقوق[9] . پیامبر[8] . مکارم شیرازی[8] . مهدویت[8] . وحید خراسانی[8] . کتاب[7] . مداح[7] . مربی[7] . فاطمه[7] . عکس[7] . اهل سنت[7] . آیت الله[7] . اصول فقه[7] . سخنرانی[7] . روایت[7] . زهرا[7] . صوت و لحن[7] . رساله[6] . حجت الاسلام اویسی[6] . حجاب[6] . دکتری[6] . رجال[6] . اصول[6] . پایان نامه[6] . علم[6] . عربی[6] . علوم قرآنی[6] . علی[6] . کانون[6] . مراجع[6] . معارف[6] . منشاوی[6] . کانون[6] . مصر[5] . قران[5] . فیلم[5] . عزالدین زنجانی[5] . تفسیر ادبی[5] . توحید[5] . تدریس[5] . اسلامی[5] . امام رضا[5] . آخوند[5] . حجت السلام[5] . روایات[5] . سینما[5] . سیستانی[4] . شهادت[4] . صیغه[4] . شیعه و اهل سنت[4] . سبحانی[4] . سبک زندگی[4] . حجیت[4] . خبرگزاری[4] . حضرت زهرا[4] . آزمون[4] . ازدواج[4] . اربعین[4] . امام عصر[4] . امام[4] . امتحان[4] . ظهور[4] . عبدالباسط[4] . علمی[4] . مسیحیت[4] . متعه[4] . مجله[4] . محرم[4] . محقق داماد[4] . مودب[4] . منتقله[4] . معرفت[4] . موشح[4] . ولایت[4] . نوری همدانی[4] . همایش[4] . نمونه سؤال[3] . نکاح[3] . وحی[3] . یادداشت[3] . کریمی[3] . کلام[3] . کنفرانس[3] . موقت[3] . نسخ[3] . نماز[3] . مکتب تفکیک[3] . ملی[3] . مهر[3] . متن[3] . گلپایگانی[3] . مختارنامه[3] . علم امام[3] . غیب[3] . قدر[3] . فسخ[3] . قصاص[3] . اهل بیت[3] . بدن 14 معصوم[3] . پژوهشکده[3] . پاسخ[3] . پاکستان[3] . تاریخ[3] . تقلید[3] . تعزیر[3] . تلوزیون[3] . تفکیک[3] . الاتقان[3] . امام مهدی[3] . احکام[3] . آیه[3] . اخبار[3] . خلقت ائمه[3] . دائم[3] . خمینی[3] . دانشگاه قم[3] . داستان[3] . دین[3] . حکم[3] . حرم حضرت معصومه[3] . حجت الاسلام کامران اویسی[3] . حجت الاسلام و المسلمین[3] . چاپ[3] . جن[3] . زیارت[3] . سنت[3] . سوره[3] . روضه[3] . رمضان[3] . صافی گلپایگانی[3] . طلاق[3] . شاعر[3] . شبهه[3] . شبیری زنجانی[2] . شبهات[2] . شبهات بر شیعه و پاسخ ها[2] . شرک[2] . سیر مطالعاتی[2] . سیوطی[2] . شاگرد نخودکی[2] . سوره جن[2] . طلبه[2] . طنز[2] . صلوات[2] . شمس[2] . صوت[2] . شهید[2] . شیخ[2] . شیخ بهایی[2] . ربا[2] . رسول[2] . رسول الله[2] . روحانی[2] . زندگی نامه صدر[2] . زرتشت[2] . زن[2] . روانشناس[2] . سوال[2] . سریال[2] . سلام[2] . سلحشور[2] . سلفیه[2] . سخنران[2] . جهاد[2] . جوادی املی[2] . جلسه قرآن[2] . حجت[2] . بدعت[2] . حدود[2] . حوزه علمیه[2] . حکم[2] . خدا[2] . دوازده[2] . ذکر[2] . رادیو[2] . دست نوشته[2] . دعا[2] . خودکشی[2] . خامنه ای[2] . اثر[2] . آیت الله وحید خراسانی[2] . آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی[2] . آیت الله سبحانی[2] . آخوند خراسانی[2] . 1[2] . امام هادی[2] . امام سجاد[2] . امام صادق[2] . انجیل[2] . اندیشه[2] . اعتقادات[2] . الهیات[2] . اصغر فرهادی[2] . ارائه[2] . استخدام[2] . استصحاب[2] . اسماعیل[2] . اطلاعیه1[2] . اطلاعیه2[2] . اعجاز قرآن[2] . تقریب[2] . تفسیری[2] . تلویزیون[2] . تفسیر تطبیقی[2] . ثقلین[2] . جامعه القران[2] . تحقیق[2] . تبریک[2] . تا ثریا[2] . ترجمه[2] . تسبیح[2] . تطبیقی[2] . بلد[2] . پورعسکری[2] . برادران[2] . پژوهش[2] . پژوهشی[2] . امی[2] . برنامه[2] . قضا[2] . کتاب[2] . کربلا[2] . کفایه[2] . کفایه الاصول[2] . علق[2] . فاضل لنکرانی[2] . فقه الحدیث[2] . فقیه[2] . قرآنی[2] . قرائتی[2] . غصب[2] . علوم قرآن و حدیث[2] . فرج[2] . فرزندان[2] . علوم[2] . عراق[2] . علم غیب[2] . عاشورا[2] . عبد الباسط[2] . کشیش[2] . مسجد[2] . مراجع تقلید[2] . مطهری[2] . مؤدب[2] . ماهواره[2] . موسیقی[2] . منابع[2] . مناظره[2] . معرفی کتاب[2] . معصومه[2] . نفس[2] . نقد[2] . نبی[2] . نجف[2] . میرزا مهدی اصفهانی[2] . میرزای قمی[2] . کلاس[2] . کربلا[2] .
» آرشیو مطالب «
مهر 92
آبان 92
شهریور 92
مرداد 92
تیر 92
خرداد 92
فروردین 92
اسفند 91
آبان 91
مهر 91
شهریور 91
فروردین 91
اسفند 90
بهمن 90
مرداد 90
تیر 90
خرداد 90
اسفند 89
دی 89
آذر 89
شهریور 89
تیر 89
اردیبهشت 89
اسفند 88
آذر 92
دی 92
بهمن 92
اسفند 92
فروردین 93
اردیبهشت 93
خرداد 93
شهریور 93
مهر 93
آبان 93
دی 93
بهمن 93
اسفند 93
فروردین 94
اردیبهشت 94
خرداد 94
تیر 94
مرداد 94
آذر 94
اسفند 94
بهمن 94
فروردین 95
خرداد 95
مرداد 95
شهریور 95
مهر 95
آبان 95
آذر 95
دی 95
بهمن 95
تیر 96
اسفند 95
مرداد 96
شهریور 96
مهر 96
آبان 96
آذر 96
دی 96
بهمن 96
اسفند 96
فروردین 97
خرداد 97
مرداد 97
مهر 97
آذر 97
خرداد 98
تیر 98
شهریور 98
آبان 98
آذر 98
دی 98
بهمن 98
اسفند 98

» لوگوی وبلاگ «


» لینک دوستان «
رایان چوب
فروشگاه بیستِ بیست
دیار عاشقان
نگاهی نو به مشاوره
ساده دل تنها
سایت گوناگون دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
سرزمین رویا
farajbabaii
ارواحنا فداک یا زینب
دهکده کوچک ما


» صفحات اختصاصی «

» وضعیت من در یاهو «
یــــاهـو
» طراح قالب «